به گزارش پول نیوز ، اربعین، فقط یک راه نیست؛ یک نسبت است. نسبتی میان دل داغدیده انسان و حقیقتی که در کربلا قد کشیده است. در فرهنگ شیعی، اربعین از مهمترین نشانههای پیوند عاطفی و معرفتی با امام حسین(ع) شمرده میشود؛ چنانکه در روایات، «زیارت اربعین» از نشانههای مؤمن دانسته شده و در حافظه تاریخی شیعه، این روز، موسم تجدید عهد با ازادگی، وفاداری و کرامت انسانی است. اما گاهی همین پیوند عمیق، انسان را به تأملی تازه میرساند تأملی که مقصد را عوض نمیکند، بلکه شکل رسیدن را متفاوت میسازد.
امسال اربعین برای من از همین جنس بود؛ متفاوت، غیرمنتظره و تکاندهنده تر از همیشه نمود پیدا کرد.
دل من، مثل هر سال، با حسین(ع) و یاران باوفایش بود. شوق زیارت در جانم موج میزد و تمنای حضور در جوار حضرت، ارام و قرار را از دلم گرفته بود. تصمیمم برای سفر به کربلای معلی جدی بود و خودم را برای این مسیر معنوی آماده میکردم. اما یک اتفاق به ظاهر ساده، همهچیز را از نو در ذهنم معنا کرد؛ اتفاقی که شاید در ظاهر، فقط یک مواجهه کوتاه در یک غروب معمولی بود، اما در باطن، تلنگری عمیق به روح و نگاه من زد.

ماجرا از یک خرید روزمره اغاز شد. طبق معمول، برای تهیه برخی اقلام به شهروند رفته بودم خرید ان روز از همیشه بیشتر بود در میان وسایل، چیزهایی مثل چیپس، کرانچی، ژامبون و چند خوراکی دیگر هم دیده میشد. پس از پایان خرید، چرخ دستی را به کنار صندوق عقب خودرو آوردم تا وسایل را جابهجا کنم. درست در همان لحظه، دختری با چهرهای معصوم و صدایی ارام و دلنشین نزدیک شد. با نهایت ادب سلام کرد و خیلی محترمانه گفت: میتوانم از شما یک خواهش کنم؟
آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، نه درخواست او، که نجابت کلام و وقار رفتارش بود. چند جمله با هم صحبت کردیم. دخترک، با انکه سن کمی داشت، عزتنفس کمنظیری در کلامش موج میزد. در ازای یک شاخه گل، فقط یک بسته چیپس خواست. خیلی زود فهمیدم با کودکی طرف هستم که سختی را شناخته، اما تسلیم ان نشده است. گفت گدا نیست، گفت مادرش از پدرش جدا شده، گفت به درس علاقه دارد و دانشآموز موفقی است و حالا در تعطیلات، برای کمک به مادرش گل میفروشد.
مادرش نیز کمی آنسوتر، محجوب و ارام مشغول گلفروشی بود. ان دو، تصویری از رنج آبرومندانه بودند خانوادهای کوچک، خسته اما امیدوار، اسیب دیده اما نشکسته بودند.
از دختر چند شاخه گل خریدم، اما دلم راضی نشد همانجا متوقف بمانم. تمام خرید ان شب را به او هدیه دادم. وقتی برق شادی را در چشمانش دیدم و لبخندی را که بیاختیار بر لبانش نشست، حس کردم چیزی در درون من جابهجا شده است. او از خوشحالی مادرش را صدا میزد و سپاس میگفت؛ مادری که با همه شرم و وقار، فقط تأکید میکرد: ما گدا نیستیم، به تقدیرمان راضی هستیم.
و من در همان لحظه، بیش از همیشه به این جمله فکر کردم و گفتم که تقدیر را همیشه نباید فقط پذیرفت؛ گاهی باید با تدبیر، امید، تلاش و تعهد، ان را دوباره نوشت.
آن شب، یک تصمیم مهم در دلم شکل گرفت. تصمیم گرفتم امسال، به جای انکه هزینه سفر اربعین را صرف رسیدن خودم به کربلا کنم، ان را خرج شاد کردن چند خانوادهای کنم که در همین نزدیکی، درگیر کربلاهای خاموش زندگیاند؛ خانوادههایی شبیه خانواده کوچک «ساناز» که شاید هم کم باشند اما با شرافت زندگی می کنند.
این تصمیم، انصراف از عشق به امام حسین(ع) نبود؛ بلکه تلاشی بود برای فهمی عینیتر از مکتب او مگر نه اینکه حسین(ع) برای احیای کرامت انسان ایستاد؟ مگر نه اینکه پیام عاشورا، فقط اشک و سوگ نیست، بلکه مسئولیت، همدلی و دستگیری نیز هست؟
اربعین، اگرچه با جاده نجف تا کربلا شناخته میشود، اما در معنای عمیقترش، پیمودن راهی است که به بیداری وجدان و زنده شدن انسانیت ختم میشود. گاهی این راه از مرزها میگذرد و به بینالحرمین میرسد؛ گاهی هم از کنار یک فروشگاه، از لبخند یک دختر گلفروش و از شرم نجیبانه یک مادر عبور میکند و درست در قلب انسان فرود میاید.
شاید برخی بپرسند ایا هیچ چیز میتواند جای زیارت اربعین را بگیرد؟ پاسخ روشن است: نه. زیارت، جایگاه خود را دارد و شوق حضور در کربلا، نعمتی بیبدیل است. اما گاهی روح اربعین، انسان را به انتخابی میرساند که بوی همان زیارت را میدهد؛ انتخابی که در ان، به جای رفتن، میمانی تا مرهمی باشی بر زخم دیگری؛ به جای طلب حال خوش برای خود، حال خوشی را به زندگی دیگری میبخشی.
امسال اربعین من، اگرچه بیسفر بود، اما بیحضور نبود. دلم با حسین(ع) ماند، اما دستم را به سمت بندگان او دراز کردم. و با خود گفتم شاید امامی که برای نجات انسان برخاست، از این خوشحالتر باشد که یکی از محبانش، شوق زیارت را به شعف بخشیدن به دل چند انسان نیازمند اما باعزت تبدیل کرده است.
بیشتر بخوانید:رئیس ستاد مرکزی اربعین کشور: مرزهای ایران و عراق آماده میزبانی از زائران هستند
گاهی یک دیدار کوتاه، یک گفتوگوی ساده و یک لبخند کوچک، تمام مسیر نگاه انسان را تغییر میدهد. امسال، اربعین من، از جاده خاکی کربلا به جاده روشن مهربانی رسید؛ و چه بسا این نیز، خود نوعی زیارت باشد.




آژانس خلاقیت کوانتا