Search

رسانه ی جلیلی و یارانش

شکاف روزافزون بین صداوسیما و مردم / صداوسیما صلاح نمی‌داند بیننده نظر بدهد / فقط خیابان ها و میدان / هیچ مشکل اقتصادی و معیشتی وجود ندارد؟ / کمبود دارو نداریم؟ / مشکلی در تامین مواد اولیه و افزایش قیمت ها، نداریم؟

افزایش انتقادها از صدا و سیما/ همه تلاش خود را صرف حماسه می‌کند / جناب پیمان جبلی و آقای وحید جلیلی رسانه ملی برای ملت ایران است ن برای اندکی

به گزارش پول نیوز ، در روزگاری که نظر مخاطب، کامنت، لایک و حتی دیسلایک به یکی از مهم‌ترین ابزارهای سنجش رضایت و جذب مخاطب تبدیل شده و مستقیماً بر موفقیت یا شکست بسیاری از محتواها تأثیر می‌گذارد، رسانه ملی در فضای مجازی تقریباً هیچ تعاملی مستقیم با بینندگان خود ندارد.

اپلیکیشن تلوبیون، که تمام تولیدات تصویری صداوسیما را بازنشر می‌کند، نه تنها امکان ثبت نظر، پیشنهاد یا انتقاد را برای مخاطب فراهم نکرده، بلکه حتی گزینهٔ پسندیدن یا نپسندیدن را نیز حذف کرده است. کاربر تنها می‌تواند برنامه‌ها را ببیند و به اشتراک بگذارد.

این در حالی است که سازمان صداوسیما، با وجود ساختار فربه و داشتن واحدهای مجزا برای افکارسنجی و نقد و نظر، راه مستقیمی برای دریافت و نمایش فوری نظرات مخاطبان ایجاد نکرده است. حتی بخش ۱۶۲ که به عنوان پنجره دریافت نظرات مخاطبان شناخته می‌شود، نظراتی را در صفحه خود نمایش می‌دهد که مربوط به دو سال پیش هستند و به‌روزرسانی چندانی ندارند.

صدا و سیما، به عنوان یک نهاد انحصاری و فراقوه‌ای، وظیفه خطیر اطلاع‌رسانی، آموزش و سرگرمی عمومی را بر عهده دارد. قانون اساسی این سازمان را یک «رسانه ملی» می‌داند که باید بازتاب‌دهنده تنوع فکری، فرهنگی و سیاسی ملت باشد. با این حال، سال‌ها عملکرد این سازمان با انتقادات گسترده‌ای مواجه بوده است که عمدتاً بر عدم تحقق همین رسالت ملی و تبدیل شدن آن به ابزاری برای منافع جناحی متمرکز است.

بزرگترین نقد ساختاری به صدا و سیما، انحصار آن در فضای رسانه‌ای است. این انحصار، فضای رقابتی را از بین برده و انگیزه‌ای برای بهبود کیفیت و پاسخگویی به نیازهای مخاطب باقی نگذاشته است. در عمل، این سازمان به جای اینکه به عنوان یک رسانه عمومی عمل کند، به یک «سازمان ایدئولوژیک جناحی» تقلیل یافته است. ساختار فرا قوه‌ای و عدم شفافیت، عملاً آن را از پاسخگویی مؤثر در برابر نهادهای انتخابی مانند مجلس یا دولت خارج می‌سازد. این ساختار، نه تنها موجب کاهش شفافیت مالی و مدیریتی می‌شود، بلکه می‌تواند آن را نسبت به انتقادات بدنه جامعه و نخبگان نفوذناپذیر سازد.

چنانچه قائل بر این باشیم که انتصابات کلیدی در سطوح مدیریتی صدا و سیما، اغلب بر اساس وابستگی‌های سیاسی و ایدئولوژیک انجام می‌شود، نه شایستگی حرفه‌ای در حوزه رسانه، نتیجه‌ی آن تضعیف هر چه بیشتر توانایی سازمان در جذب و حفظ نیروهای متخصص و خلاق خواهد بود.

انتقادی به صدا و سیما: سوگیری شدید سیاسی و ترتیب پوشش رویدادها

شاید یکی از ملموس‌ترین انتقاد به صدا و سیما، سوگیری شدید سیاسی و ترتیب پوشش رویدادها باشد. به عنوان مثال در مناظرات، اخبار و برنامه‌های تحلیلی، اغلب دیدگاه‌های نزدیک به جریان های فکری خاص برجسته شده و صدای مخالف یا منتقد به صورت سازمان‌یافته به حاشیه رانده می‌شود یا کم رنگ می‌شود. این رویکرد، اصل بی‌طرفی و عدالت رسانه‌ای را نقض می‌کند.

با وجود بودجه‌های قابل توجه، بخش قابل توجهی از تولیدات تلویزیونی، به‌ویژه در حوزه سریال‌ها، مستندها و برنامه‌های سرگرمی، فاقد استانداردها و جذابیت‌های لازم در حد مخاطبین است. تکرار مکرر موضوعات، ضعف در فیلم‌نامه و کارگردانی، و ترویج کلیشه‌های فکری و اجتماعی باعث شده تا این سازمان تا حد زیادی توانایی رقابت با شبکه‌های ماهواره‌ای و پلتفرم‌های اینترنتی را از دست بدهد.

عدم پوشش کامل اعتراضات اجتماعی یا بحران‌ها، و تلاش برای ارائه یک «تصویر مطلوب» از وضعیت اجتماعی به جای «واقعیت موجود» می‌تواند یکی از دلایل اصلی سلب اعتماد مخاطب باشد. بدین ترتیب که به جای تحلیل ریشه‌ای مشکلات، برنامه‌های خبری و تحلیلی به سرپوش گذاشتن بر ضعف‌ها یا تقلیل آن‌ها به توطئه‌های خارجی می‌پردازند.

تمایل به استفاده از دستگاه‌های ماهواره ای به وضوح نشان می‌دهد که تمایل عمومی به تماشای برنامه‌های داخلی به‌ویژه بخش‌های خبری و تحلیلی، رو به کاهش است. شهروندان برای کسب اطلاعات موثق یا سرگرمی باکیفیت به منابع خارجی، شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های اجتماعی روی می‌آورند لذا ریزش مخاطب، عملاً کارآمدی سازمان را زیر سوال می‌برد.

نحوه عملکرد صدا و سیما

عملکرد صدا و سیما به جای ایجاد همبستگی ملی، اغلب به تعمیق شکاف‌ها منجر شده است. زمانی که بخش بزرگی از جامعه احساس کند صدای آنها در رسانه ملی بازتاب نمی‌یابد و رسانه صرفاً بلندگوی یک گروه خاص است، حس بی‌اعتمادی تقویت شده و مشروعیت سازمان کاهش می‌یابد. تمرکز بر یک خط فکری مشخص و اعمال سلیقه‌های تنگ‌نظرانه در محتوا، موجب کنارگیری بسیاری از هنرمندان و تولیدکنندگان حرفه‌ای از همکاری با این سازمان می‌گردد. این امر به نوبه خود، به سطحی‌سازی محتوا و افت کیفیت آثار فرهنگی منجر شده است.

صدا و سیما با این رویکرد، برای تحقق رسالت ملی دچار مشکلات مزبور است که به از دست رفتن سرمایه اعتماد عمومی و ریزش گسترده مخاطب انجامیده است و اصلاح عملکرد این سازمان نیازمند تغییرات بنیادی است که از جمله مهمترین آن باز کردن فضای رقابت برای ایجاد شبکه‌های خصوصی یا نیمه‌خصوصی با نظارت مستقل و ایجاد سازوکاری برای نظارت و پاسخگویی نهادهای انتخابی (مانند مجلس) بر عملکرد سازمان، همچنین تضمین پوشش عادلانه برای تمام دیدگاه‌ها و جریان‌های سیاسی و اجتماعی، مطابق با اصل بی‌طرفی رسانه‌ای و تمرکز بر شایسته‌سالاری در انتصابات و جذب نیروهای متخصص برای ارتقاء کیفیت تولیدات.

بدون این اصلاحات ساختاری، صدا و سیما همچنان در یک چرخه معیوب از دست دادن مخاطب و تقویت بی‌اعتمادی باقی خواهد ماند و وظیفه اصلی خود را در قبال ملت ایران به انجام نخواهد رساند.

جامعه ما در تقاطع روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی سوم و چالش‌های عمیق اقتصادی، در حال گذراندن یکی از پیچیده‌ترین آزمون‌های تاریخی خویش است. در چنین بزنگاه‌هایی، واکنش‌های اقشار مختلف مردم به سیر اتفاقات یکدست نیست؛ بلکه تابعی از تنوع تجارب زیسته، سرمایه فرهنگی، پایگاه اقتصادی و فشارهای روزمره محسوب می‎شود و از طرفی برای حفظ پیکره واحدی به نام «ایران»، درک این تکثر و به رسمیت شناختنش نیازی حیاتی است؛ به ‎ویژه اینکه اگر میهن عزیزمان توانست از تجاوزی همه جانبه سربلند خارج شود، تمام اجزای جامعه در آن نقش داشتند. اما متاسفانه نگاهی به خروجی رسانه ملی نشان می‌دهد که نادیده گرفتن بخش عظیمی از واقعیت‌های کف جامعه جدی است؛ نادیده گرفتنی که می‎تواند پیامدهای تلخی داشته باشد.

تاب ‎آوری در عین مشکلات معیشتی

اگر صورت ‎بندی سرراستی داشته باشیم می‎توان گفت در مواجهه با شرایط خطیر کنونی، ما با دو جلوه متفاوت از مفهوم عشق به ایران روبه‌رو هستیم که هر دو ارزشمند هستند. جلوه نخست، «وطن‌دوستی ملموس و حاضر در خیابان» است؛ جریانی که با حضور فیزیکی، پرچم‌گردانی و ابراز هیجانات حماسی، تلاش می‌کند روحیه جمعی را دربرابر تهدیدات خارجی بالا نگاه دارد و عرصه را برای حضور عوامل داخلی دشمن در خیابان مسدود کند و با این حضور بسیاری از معادلات را به نفع ایران برهم زد. اما جلوه دوم، «وطن‌دوستی تاب‌آورانه» است که بسیار خاموش است و به چشم نمی‎آید.

قهرمانان این عرصه که حتی ممکن است در خیابان با پرچم زیبای ایران هم حضور داشته باشند، افراد مختلفی هستند از جمله کارگران روزمزدی که در رکود بازار ساخت و ساز به دنبال نان حلال‌اند؛ رانندگان تاکسی‌های اینترنتی که در ترافیک‌های سنگینِ همین روزها، برای معیشت خانواده زحمت می‎کشند؛ کارگرانی که با رکود برخی کسب‎وکارها تعدیل شدند یا صاحبان کسب‌وکارهای مجازی که با وجود قطعی اینترنت بین‎ الملل و آسیب‌های سنگین اقتصادی، فشار زیادی را به‎دوش می‎کشند. خلاصه اینکه این گروه که در بسیاری از مواقع با گروه اول همپوشانی دارند، خط مقدم تاب‌آوری ملی را تشکیل می‌دهند.

خطر نادیده گرفتن بخشی از جامعه

اما خطر بزرگ، که می‌توان آن را «گسست زیرپوستی» نامید، دقیقا از نقطه‌ای آغاز می‌شود که رسانه‌های رسمی، تنها یک چهره از این وطن‌دوستی را به رسمیت می‌شناسند. وقتی تلویزیون تمام تمرکز خود را معطوف به حضور پرشکوه مردم در خیابان می‌کند و از کنار رنج خاموش گروه دیگر عبور می‌کند، احساس «نادیده گرفته شدن» در این اقشار حس می‌شود. این نادیده گرفتن در نهایت به «فرسایش همدلی» می‌انجامد. وقتی یک شهروند در قاب رسانه ملی هیچ بازتابی از دغدغه‌ها و فشارهای خردکننده‌اش نمی‌بیند، ناخودآگاه خود را بیرون از دایره «ما» احساس می‌کند و تاب‎آوری‎اش کاهش می‎یابد.

پیامد تقلیل وظایف رسانه ملی

در عین ‎حال که طی این روزها رسانه ملی تمام قد پای کار بوده اما در کنار نقاط قوتش نقد دیگری که می‎توان به آن داشت، مربوط به تقلیل وظایفش به «روایت حماسه» در زمان جنگ است. رسانه ملی در شرایطی مثل این روزها، علاوه بر اینکه باید حماسه را پمپاژ کند، باید نقش «لنگرگاه آرامش» و «پناهگاه روانی» جامعه را هم ایفا کند. امروز، در شرایطی که مدارس هنوز تعطیل هستند و آموزش آنلاین هم به ‎خصوص برای مدارس دولتی با ضعف‌های جدی روبه‌روست، کودکان و نوجوانان زمان زیادی را در خانه هستند. اما حتی بعد از گذشت پنجاه روز از آغاز جنگ، تلویزیون هنوز در بسیاری از محتواها به ریتم عادی زندگی بازنگشته و خبری از برنامه‎های کمدی و سرگرم‎کننده به‎خصوص برای کودکان و نوجوانان نیست.

آن‎هم در حالی که نیاز به سرگرمی، حتی آموزش درسی و عادی‌سازی زندگی برای خیلی از افراد جامعه، تا حدی به اندازه اطلاع‌رسانی و شورآفرینی اهمیت دارد. کودکان ما در میان اخبار جنگ، نیازمند فضایی برای تنفس روانی و فراغت‌اند و رسانه ملی به‎رغم موفقیت نسبی در دیگر عرصه‎های مربوط به اطلاع‎رسانی جنگ، در پر کردن این خلأ، نمره قابل قبولی نگرفته است.

پیشگیری از گسست زیرپوستی

نکته دیگر اینکه بسیاری از مردمی که این روزها در خیابان‌ها حضور دارند به‎رغم مشکلات معیشتی خود، بازهم حواسشان به اقشار آسیب‌دیده از جنگ هست؛ اما این همدلی باید از سطح فردی به یک «نگاه فراگیر اجتماعی» ارتقا یابد. چرا که اگر رسانه، رنج بسیاری از مردم را روایت می‌کرد، ناخودآگاه پیوند و درک متقابلی میان تمام اقشار جامعه شکل می‌گرفت و نگرانی بابت اینکه شاید بخشی از افرادی که نادیده گرفته شدند جذب روایت دشمن شوند ایجاد نمی‎شد.

برای عبور از این گسست زیرپوستی و تقویت انسجام ملی، باید اقشار درگیر چالش‌های معیشتی به‎عنوان بخش مهمی از روایت مقاومت ملی این روزها به رسمیت شناخته شوند. مطالبات و دغدغه‌های آنان باید در برنامه‌های پرمخاطب منعکس شود تا خود را در ویترین رسانه ببینند و بدانند قدر تاب‎آوری آن‎ها دانسته شده و در این مسیر مردم هم با کمک رسانه بدانند «وطن‌دوستی تاب‎آورانه» به‎رغم خاموش بودن، کمتر از حضور در میدان نیست.

خلاصه اینکه ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگری به روایتی نیازمند است که در آن هیچ‌کس جا نماند؛ روایتی که در آن، پرچم‌دار میدان و کارگرِ خسته در پایان روز، هر دو قهرمانان بی‌بدیل یک سرزمین واحد باشند.

بزرگترین نقد ساختاری به صدا و سیما، انحصار آن در فضای رسانه‌ای است. این انحصار، فضای رقابتی را از بین برده و انگیزه‌ای برای بهبود کیفیت و پاسخگویی به نیازهای مخاطب باقی نگذاشته است.

خطر بزرگ، که می‌توان آن را «گسست زیرپوستی» نامید، دقیقا از نقطه‌ای آغاز می‌شود که رسانه‌های رسمی، تنها یک چهره از این وطن‌دوستی را به رسمیت می‌شناسند. وقتی تلویزیون تمام تمرکز خود را معطوف به حضور پرشکوه مردم در خیابان می‌کند و از کنار رنج خاموش گروه دیگر عبور می‌کند، احساس «نادیده گرفته شدن» در این اقشار حس می‌شود.

اشتراک‌گذاری

لینک کوتاه:

vietcom-bank-government-bank-open-expat-living-working-vietnam
1888939_1409181582674161_346172260_o-1068x600
آخرین اخبار