Search

غدیر؛ از میثاق تاریخ تا بالکن بارانی شمال

به گزارش پول نیوز ، غدیر در حافظه‌ی تاریخ، فراتر از یک رویداد تقویمی، نقطه‌ی عطف معنویت و رهبری است؛ همان روزی که در صحرای سوزان حجاز، دست علی بن ابی‌طالب (ع) به آسمان بلند شد و مسیر عدالت و فضیلت برای همیشه ترسیم گشت. اما برای من، غدیر تنها یک واقعه‌ی تاریخی دوردست نیست؛ غدیر، تجربه‌ای است که هر سال در کانون گرم خانواده‌ام، در هوای بارانی و دلپذیر شمال کشور، تکرار می‌شود و رنگ و بوی عینی به خود می‌گیرد.

امسال غدیر حال و هوای دیگری داشت. خانه‌ی ویلایی‌مان در شمال، محصور در عطر خاک باران‌خورده و سبزینگی درختان، پناهگاه امنی برای مرور خاطرات گذشته بود.

شب عید، وقتی باران با ضرب‌آهنگی منظم بر سقف می‌کوبید، ما در بالکن خانه گرد هم آمده بودیم. هر قطره‌ی باران، گویی پیامی از طراوت داشت که پیوند ما را با گذشته‌های دور، با روزهای بی‌غل و غش کودکی و با ریشه‌هایمان محکم‌تر می‌کرد.
در این جمع، من بیش از هر کس دیگری احساس مسئولیت داشتم؛ چرا که نوه‌ی اول خانواده‌ام و نامی که بر من نهاده‌اند، بار امانتی بزرگ را بر شانه‌هایم گذاشته است. نام مادربزرگ پدری‌ام آن بانوی بزرگوار از سلاله‌ی سادات بر من است و همه مرا به نام «سید زهرا» می‌شناسند.

این نام برای من نه یک عنوان، که یک هویت و یک پیمان است. مردم و اقوام، «سید زهرا» را با متانتی خاص و منشی آمیخته به آرامش می‌شناسند. من همواره کوشیده‌ام در برخورد با اقوام، پناهگاهی معنوی باشم؛ حتی اگر در شرایطی دستم از حمایت مادی کوتاه باشد، همواره سعی کرده‌ام با کلامی آرام‌بخش و حضوری متین، حامی عاطفی آن‌ها باشم. این منش، نه از سر اختیار، بلکه میراثی است که در وجودم نهادینه شده است.

زیبایی غدیر امسال، در پیوند میان این هویت و سنت پدری‌ام به اوج رسید. پدرم، که او را ستون استوار خانواده و الگوی اخلاق می‌دانیم، با تکیه بر اصالت علوی‌اش، هر سال آیینی خاص را برگزار می‌کند؛ او سنت «عیدی دادن» به تمام اعضای خانواده را به هیچ قیمتی ترک نمی‌کند.

دیشب در اوج گفت‌وگوهایمان در بالکن، پدر به یک‌باره از طبقه پایین ظاهر شد. آمدنش همه را غافلگیر کرد؛ لبخندی بر لب داشت که گویی آرامش غدیر در آن موج می‌زد. او با دستانی سخاوتمند، عیدی‌هایمان را تقدیم کرد. دیدن این صحنه، در آن هوای بارانی، به من یادآوری کرد که بزرگی کردن، نه در قدرت، که در اکرام دیگران است.

پدرم، با هر عیدی که می‌دهد، درس بزرگی را به من و سایر نوادگان می‌آموزد. من در این مسیر، همواره شاگرد مکتب او هستم.

وقتی به چهره‌اش نگاه می‌کنم، می‌بینم که چگونه غدیر تاریخی، در دستان او به یک عمل جاری انسانی تبدیل شده است.

من مدیون این الگوی بزرگ هستم؛ پدری که به من آموخت چگونه می‌توان در دنیایی که ارتباطات گاهی رنگ سردی به خود می‌گیرند، با چنگ زدن به ریسمان ولایت و سنت‌های پاک، پیوندها را گرم و زنده نگه داشت.

غدیر برای من، پلی میان آنچه در کتاب‌ها خوانده‌ام و آنچه در خانه تجربه می‌کنم، است. این یعنی عشق ورزیدن به خانواده، یعنی همین دست سخاوت پدرانه، و یعنی همین متانتی که به عنوان «سید زهرا» موظف به حفظ آن هستم. بر دستان پرمهر پدری بوسه می‌زنم که معنای غدیر را در خانه‌مان زنده نگاه می‌دارد.

دعایم در این عید عزیز، سلامتی و طول عمر اوست؛ چرا که گرمای حضور او، بزرگ‌ترین عیدی زندگی ماست. امیدوارم من نیز بتوانم ادامه‌دهنده‌ی این مسیر روشن علوی باشم و عطر این سنت‌های نیکو را با منش و کردارم در نسل‌های آینده جاری سازم.

اشتراک‌گذاری

لینک کوتاه:

ZHuNqlnlteRn
images
آخرین اخبار