به گزارش پول نیوز ، بازار نفت همواره آینه تمام نمای توازن قدرت در نظام سلطه بوده است. ایالات متحده با هدف مهار چین و حفظ دسترسی به منابع انرژی گلوگاههایی مانند تنگه هرمز را در کانون توجه قرار داده است. ایران به عنوان نگهبان این گذرگاه حیاتی و تولیدکننده بیش از سه میلیون بشکه در روز در این معادله نقش کلیدی دارد. تحریم های حداکثری واشنگتن صادرات رسمی ایران را محدود کرده اما جریان غیررسمی نفت به چین ادامه دارد و اقتصاد تهران را سرپا نگه داشته است. حالا مذاکرات مسقط فرصتی برای آزمون این توازن است. اگر گفت وگوها به کاهش تنش بیانجامد تحریم ها تعدیل میشود عرضه ایران افزایش مییابد و قیمتها بیشتر فرو میریزد.
بررسی دقیق واکنش بازار این واقعیت را تأیید می کند. وقتی شایعه لغو مذاکرات پیچید قیمت برنت سه درصد جهش کرد و به نزدیک هفتاد دلار رسید زیرا سرمایه گذاران ریسک اختلال در تنگه هرمز را قیمت گذاری کردند. گذرگاهی که بیست درصد نفت جهان از آن میگذرد. اما با تأیید برگزاری گفت وگوها در مسقط نگرانی ها فروکش کرد و قیمت ها بیش از دو درصد کاهش یافت. این نوسان نشان میدهد که بازار نه به جنگ که به مدیریت دیپلماتیک تنش امیدوار است. اولویت نظام سلطه مهار چین است نه درگیری مستقیم با ایران زیرا جنگ گسترده جریان انرژی را برای ماه ها مختل می سازد و دقیقاً برخلاف هدف بلندمدت واشنگتن عمل میکند.
بیتشر بخوانید مسقط؛ مذاکرات غیرمستقیم، چالشهای مستقیم
حال فرضیه موفقیت مذاکرات را مطرح کنیم و آن را آزمون نماییم.
اگر مسقط به توافق حداقلی بیانجامد که تحریم های نفتی را کاهش دهد ایران میتواند صادرات خود را تا نیم میلیون بشکه در روز افزایش دهد. این حجم اضافی در بازاری که اکنون با مازاد عرضه روبه رو است قیمتها را به زیر شصت و پنج دلار میرساند. مصرف کنندگان بزرگ مانند چین و هند سود میبرند زیرا هزینه انرژی کاهش می یابد و رشد اقتصادی شان شتاب میگیرد. اما تولیدکنندگان اوپک به ویژه عربستان با فشار مواجه می شوند و مجبور به کاهش تولید میگردند تا تعادل حفظ شود. در این سناریو پیمان سه جانبه ایران چین و روسیه تقویت می شود زیرا جریان پایدار انرژی به پکن تضمین می گردد و مسکو نیز از افزایش درآمد نفتی ایران برای همکاری های بیشتر بهره می برد.
فرضیه مقابل شکست مذاکرات است.

اگر اختلاف بر سر دستور کار ادامه یابد و گفتوگوها بی نتیجه بماند ریسک پرهزینه بازمی گردد و قیمتها به سرعت به بالای هفتاد دلار صعود میکنند. در این حالت تهدید اختلال در تنگه هرمز جدی تر میشود و سرمایهگذاران به سمت قراردادهای آتی هجوم می برند. اما نشانه ها حاکی از پرهیز طرفین از این مسیر است. ایالات متحده با چالش های داخلی و نیاز به ثبات انرژی ترجیح میدهد از درگیری اجتناب کند. ترامپ که معامله گر است بیش از هر چیز به حفظ تصویر پیروزی می اندیشد و جنگ پرهزینه با ایران چنین تصویری نمی سازد. ایران نیز با حمایت اقتصادی چین و فنی روسیه نیازی به تشدید ندارد زیرا وضعیت موجود را قابل مدیریت میداند.
نقش چین و روسیه در این معادلات تعیین کننده است. پکن بزرگترین خریدار نفت ایران است و هرگونه افزایش عرضه از تهران به نفع اقتصاد آن تمام می شود. بنابراین چین به طور غیرمستقیم ایران را به انعطاف تشویق میکند تا تحریمها کاهش یابد و جریان انرژی پایدار بماند. روسیه نیز با فروش تسلیحات و خرید نفت ایران چرخه مقاومتی ایجاد کرده که هزینه ماجراجویی آمریکا را بالا میبرد. این محور شرقی بازار نفت را از شوکهای بزرگ حفظ میکند زیرا حتی در صورت تنش محدود حمایت چندلایه آنها بازدارندگی ایجاد میکند.
در داخل بازار عوامل دیگری نیز دخیل هستند. مازاد عرضه جهانی از سوی تولیدکنندگان غیراوپک مانند ایالات متحده و برزیل فشار نزولی بر قیمت ها وارد میکند. تقاضای چین با رشد اقتصادی اش همچنان قوی است اما رکود احتمالی در اروپا این توازن را شکننده میسازد. مذاکرات مسقط در این فضا مانند کاتالیزور عمل میکند. توافق حداقلی قیمت ها را تثبیت میکند و فضای تنفس به اوپک میدهد. شکست اما نوسان شدید ایجاد میکند بدون آنکه لزوماً به جنگ بیانجامد.
در نهایت تأثیر مذاکرات مسقط بر بازار نفت فراتر از یک نوسان کوتاه مدت است. این گفت وگوها آزمون واقعی اراده نظام سلطه برای حفظ هژمونی از طریق دیپلماسی است نه نبرد.
نشانه های فعلی کاهش قیمت پس از تأیید مذاکرات حاکی از خوش بینی بازار به مدیریت تنش است. افق پیش رو بشکه هایی آرامتر در محدوده شصت تا هفتاد دلار است زیرا جنگ غایب مانده و دیپلماسی شمشیر را در غلاف نگه داشته. طلای سیاه بار دیگر ثابت میکند که در ترازوی قدرت جهانی وزنهای پنهان بسیاری دارد و مسقط اکنون یکی از حساسترین کفه های این ترازو است.
شاهرخ احمدزاده





آژانس خلاقیت کوانتا